اولين مورد امتحان در عالم خلقت:
خداي متعال وقتي حضرت آدم را خلق کرد، فرشتگان و ابليس را به وسيله حضرت آدم امتحان کرد. گويا اوّلين مورد امتحان در عالم خلقت، امتحان فرشتگان و ابليس به وسيله حضرت آدم بود. خداي متعال به فرشتگان و ابليس - که در صف ملائکه قرار داشت - امر فرمود: همه در مقابل او به خاک بيفتيد: «فَقَعُوا لَهُ ساجِدين».فرشتگان همه بي چون و چرا به سجده افتادند.در ميان اين‌ها فقط ابليس از جنس فرشتگان نبوده است؛ امّا از کثرت عبادت بسيار شبيه آن‌ها شده بود، به طوري که ديگر ملائکه گمان مي‌کردند که وي نيز از آن‌هاست؛ لذا وقتي به ملائکه خطاب شد که سجده کنيد، از آن‌جا که به اين جمع خطاب شد، ابليس هم با اين‌که از جنّ بود، مکلّف بود سجده کند.
ابليس مردود شد. «قالَ لَمْ أَكُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ».گفت: من به بشري که از گلي خشکيده خلق شده است، سجده نمي‌کنم. «صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ» يعني گل خشکيده‌ و بعضي به لجن ترجمه کرده‌اند. به هرحال آدم از گل خشکيده‌اي خلق شد. به همين جهت هم ابليس مي‌گفت: من اشرف از او هستم چون من از آتش خلق شده‌ام. اميرالمؤمنين - عليه السلام - بعد از اين‌که به اين داستان اشاره مي‌کنند، مي‌فرمايند: «... وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِيَاؤُهُ وَ يَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ لَفَعَلَ وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَة ...»: اگر خدا مي‌خواست آدم را از نوري خلق مي‌کرد که روشني او چشم‌ها را خيره مي‌کرد و زيبائيش عقل‌ها را مبهوت مي‌ساخت و از عطري که تمام نفس‌ها را به خودش مشغول مي‌کرد و همه مي‌خواستند او را ببويند. اگر آدم اين گونه خلق مي‌شد، ابليس هم در مقابل او سجده مي‌کرد و ملائکه خيلي راحت به چنين موجودي که اين همه شکوه و عظمت دارد، اين همه زيبا و دوست داشتني است، سجده مي‌کردند. ولي در اين صورت ديگر امتحاني تحقق پيدا نمي‌کرد. ارزش سجده ملائکه از آن جهت بود که آن‌ها نگفتند: ما کجا و يک موجود خاکي کجا؟ بلکه چون خدا فرموده بود، گفتند: سمعاً و طاعتاً؛ امّا ابليس گفت: «... أَنَا خَيْرٌ مِنْه ...».
پس خداي متعال براي امتحان ما در بسياري از اموري که در اين عالم بر ما مجهول است، حکمت‌هائي قرار داده که ما از آن حکمت‌ها بي‌خبر هستيم. گاهي درون دل‌مان و گاهي هم به زبان اعتراض مي‌کنيم که چرا چنين است.

هرچه امتحان سخت ترپاداش آن بیشتر:

حال برخي از امتحان‌ات، آسان‌تر، و برخي سخت‌تر است. هر چه امتحان سخت‌تر باشد، پاداش آن بيشتر خواهد بود. امتحان‌هاي ساده که افراد، راحت مي‌توانند جواب دهند، مزد زيادي ندارد.
در مورد حضرت ابراهيم، در آتش افتادن، يک امتحان بود که آن‌را با رضا و رغبتِ فراوان پذيرفت. اگر اهميت آن امتحاناتي که در مورد حضرت ابراهيم بود را هم کساني بفهمند، مثل افتادن در آتش و ... (که کمابيش ما هم مي‌فهميم)، امّا يک امتحانات خيلي دقيق وجود دارد که اصلاً ما صورت مسأله را نمي‌فهميم. به نظر من امتحانِ مهم‌تر براي آن حضرت، آن لحظه‌اي بود که جبرئيل آمد و گفت: «هَلْ لَكَ مِنْ حَاجَةٍ»: کاري با ما داري؟ ابراهيم بين زمين و هوا در فضائي است که او را از منجنيق پرت کرده‌اند تا داخل آتش بيفتد! در اين فاصله جبرئيل آمده و مي‌گويد: با ما کاري داري؟ فرمود: «أَمَّا إِلَيْكَ فَلَا»: به تو احتياجي ندارم! اين امتحان است. اين از آن در آتش افتادن و از ذبح فرزند هم مهم‌تر است. در يک چنين حالي انسان بگويد: «فقط خدا»، و به هيچ کس ديگري اعتمادي نداشته باشد، مهم است. از اين قبيل امتحانات براي پيغمبر اسلام فراوان بوده است. پيامبر گرامي اسلام هم امتحان داشت؛ امّا آنچه او در سايه امتحان به دست مي‌آورد، از همه آنچه ما در عالم مي‌شناسيم، ارزشمند‌تر بود.